چندوقت پیش داشتم بعضی از چیزای بدردنخور آرشیو اینجا رو مرور میکردم٬ که رسیدم به این پست بدردنخور:
کلیکاز آگوست 2016 که این رو نوشتم تا حالا٬ تغییرات جالبی داشتم. اون زمان روزی حداقل 2 ساعت شعر میخوندم. و انقدر ذهنم به این کار تمایل داشت که توی مکالمات روزمره هم مدام از شعر استفاده میکردم. به طور کلی یه حال خیلی ملنگی داشتم. شعرها رو توی گوشی تایپ یا کپی میکردم با دستهبندیهای خاص. تمایل به شعر یه نشونهست از فضای ذهنی یه آدم.
حالا بعد از چندماه٬ هرگز وقت صرف شعر خوندن نمیکنم. هیچ شعری هم حین مکالمات روزمره به ذهنم نمیاد و حتی از خوندن شعر لذت هم نمیبرم. درکش نمیکنم. خوندن یا گفتن شعر به واسطهی یه ذهن هپروتی(کاش کلمهی بهتری پیدا میکردم) امکانپذیر میشه. و حالا٬ خبری از اون ذهن خلاق نیست. برای درک زیبایی و ظرافت یه استعاره به یه ذهن حساس و در عین حال فارغ نیازه که فعلا ندارمش.
قطعا یه روزی دلم واسه اون حال و هوا تنگ میشه. ولی خب٬ حالا تا اطلاع ثانوی مجبورم به جای خرامیدن روی ابرهای خیال٬ روی سنگفرش پیادهرو راه برم و حواسم به جلوی پام باشه و همزمان توی ذهنم حساب کنم که دو دو تا میشه چندتا؟
همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...
ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 163 تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1396 ساعت: 21:59