اسلام (و به خصوص تشیع) ذاتا یه دین سیاسیه و ظرفیت سکولار شدن نداره. از مشروطه دعوا توی مملکت پرشیا بین چهار تا تفکر بود؛ ملیگرایی، مذهبگرایی، لیبرالیسم و مارکسیسم
از قضای روزگار این چهارتا تفکر هیچ پایهی مشترکی با هم نداشتند و هیچوقت نتونستند کنار هم جمع بشن و سیستم جدیدی وضع کنند تا اینکه رضا شاه اومد و با تو سری و لگد یه سیستم جدید واسهشون تعریف کرد. البته تلاشهایی شد. مثلا ملکمخان و مستشارالدوله سعی داشتند با تعبیرهای خاص، اسلام رو با لیبرالیسم همسو جلوه بدن. اما خانه از پایبست ویران بود و تغییر دکوراسیون نمیتونست جلوی آشفتگی و هرج و مرج رو بگیره.
دو تا تفکر آخر که به ترتیب از غرب و شرق وارد ایران شده بودند، صرفا بین روشنفکرای جامعه جریان داشتند و توی جامعهی ۱۰ میلیونی کشوری که اکثریت جمعیتش بیسواد بودند، هرگز نتونستند پایگاه مردمی پیدا کنند. ولی ملیگرایی(پهلوی) و مذهبگرایی(جمهوری اسلامی) به تشکیل حکومت منجر شد، البته نه اونطوری که باید.
بله، شیعه نمیتونه حکومت سکولار تشکیل بده و به همین دلیله که توی مملکت ما معلوم نیست که چی به چیه. از سیستم بانکها گرفته تا سیاست و اقتصاد، هیچکدوم از قاعدهی مشخصی برخوردار نیست. از مشروطه تا حالا با یه گهگیجگیِ ملی مواجهیم. در طول تاریخ، گاهی تشیع این ملت رو نجات داده و منجر به پیشرفتش شده، گاهی هم باعث عقبموندگیش. به نظرم باید به یه نحوی سنتهای سابق به روز بشند، نه نابود. من که جوون این مملکت هستم، اصلا از هویت ملیای که در گذشته داشتم، خبر ندارم. توی مسجد جامع اصفهان راه میرم و عظمت اون فرهنگ و تمدن رو درک نمیکنم. چیزی از تاریخ مشروطه نمیدونم. حتی از تحولات قبل و بعد از انقلاب هم اطلاعی ندارم.
فقط بلدم مثه حالا بشینم یه جا و واسه این و اون گندهگوزی کنم.