گفت و گو ۲

خرید بک لینک

گفت؛ «اینجا باید هوای همدیگه رو داشته باشید».

[من به کف زمین نگاه میکردم و به زخم روی دستم ور میرفتم.]

گفت؛ «به نفعتون نیست که زیرآبی برید».

[من دستم رو بردم نزدیک دماغم و به کفشای اون یارو خیره شدم که مثل گاوچرونا بود]

گفت؛ جوری باشید که همه بگن «ایول فلانی اومد» نه اینکه وقتی اومدی، بگن؛ «ای وای فلانی اومد».

[داشتم خودم رو تصور میکردم که لباس گاوچرونی پوشیدم و یه هفتتیر دستمه و اینکه چقدر این تیپ و قیافه به شخصیتم میاد]

یهو از بین اونهمه آدم رو به من کرد و گفت؛ واکنش دیگران نسبت به حضور شما چجوریه؟

[من هول شدم]

یه چند ثانیه مکث کردم و یه خورده مِنمِن کردم و گفتم؛ ببخشید... صادقانه بگم؟

دستش رو تکیه داد به صندلی و گفت؛ «آره. بهمون بگو وقتی میای بقیه چی میگن؟»

جوابم جلسه رو به هم ریخت؛

«میگن باز این کسخل پیداش شد».

همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 12:49

صفحه بندی