این روزا شر و ور زیاد مینویسم. معمولا بی سر و ته. بدون آغاز و پایان. و پر واضحه که من چیزی جز حرف مفت نمیتونم بنویسم. از همین رو٬ به جا اینکه بیام گلشعر بنویسم و به در و دیوار فحش بدم٬ چیزایی که میخونم و دوست دارم رو واسه مخاطبین میلیونی خودم به اشتراک میذارم.
برای شروع٬ یه قسمت از حرفای خانم نیشابور رو توی ادامهی مطلب میذارم. یه بنده خدایی بهم گفت من اصلا با موسیقی سنتی و همچنین شجریان حال نمیکنم٬ داشتم فکر میکردم که چجوری توجیهش کنم. یادم افتاد نیشابور یه جایی٬ لابهلای حرفاش٬ مختصر و مفید و مؤدبانه(ینی جوری که من بلد نیستم حرف بزنم) یه اشارهای به این موضوع کرده بود. بنابراین به جا اینکه به اون دوست عزیز بگم؛ «اینکه موسیقی سنتی دوست نداری٬ به خاطر کمفهم بودن خودته»٬ این متنی که در ادامهی مطلب میاد رو واسش فرستادم.
[...]
مردمی که در انتخابات ۲۹ اردیبهشت پیروز شدند، به سیستم رأی منفی دادند. به سیستمی که مستقیما به آنها فرمانروایی میکند. و نه سیستمی به مانند سیستم در اینجا[فرانسه]. سیستمی که آنها مستقیما لمس و حسش میکنند. در واقع نظام اجازه نمیدهد که مردم متوجه سیستم بزرگتر یعنی سیستم سرمایهداری بشوند. غیر از اینکه سیستم سرمایهداری در نهایت عدهای را در هر کجای این دنیا شاد میکند. غرب در هر صورت وارد میشود چون قویتر و پرزورتر است. جذاب تر است و جذابیت خصوصیت نیرومندی است. غرب با تمام صورتهای سرمایهداری وارد میشود اما نظام چنان بر مردم سخت میگیرد که تنها جذابیت سرمایهداری یا غرب باقی میماند.
سیستم رسانه دارد. در اینجا[فرانسه] تلویزیون و رادیو و روزنامه و غیره باعث ظهور ماکرون و پیروزیاش میشوند. در ایران صدا و سیما شجریان را تحریم میکند. ربنای او در ماه رمضان پخش نمیشود. بومیتر از شجریان چیست؟ شجریان کجا هجوم فرهنگی و جنگ نرم است؟ ایرانیتر از شجریان کیست؟ به جایش چه از تلویزیون و رادیو پخش میشود؟ به جایش تتلو در کنار آقای رئیسی نامزد سیستم مینشیند. تتلو نماد فرهنگ انحطاط است همانطور که پاشایی بود. نماد شکست فرهنگیست. نه نوعی ذوق و سلیقه در موسیقی یا هنر. یکی در پاسخ یکی دیگر که به اهانت تتلو به شجریان اعتراض کرده بود، نوشته بود: من هم از ربنای او خستهام از موسیقی سنتی و از این استاد استاد کردنها. قصد من کسی یا کسانی را به مذهب شجریان آوردن نیست، اما گفتن اینکه من از موسیقی سنتی خستهام، مثل این میماند که بگوییم ما از موزارت و باخ خستهایم. یا ما از شعر و شکسپیر خستهایم. میتوان اهل هیچکدام نبود اما نمیتوان خسته بود. اینها مراتبی دارد که باید پیمود. مثل سواد آموختن. یکی اهل درس خواندن نیست. اهل چیز دیگری است. هدف من از گفتن اینها این است که یک حکومت و دولت باید نقش بالا بردن و پرداختن و ورزانیدن ذوق و سلیقه مردم را داشته باشد. مثل خوب خوراک دادن. غیر از اینکه به سلامت شما کمک میکند و به شما نشاط میدهد، قوه چشایی شما را تربیت میکند. یک حکومت و دولت باید به مردم اصالت بدهد یا بهتر بگویم در اصالت دادن کمکشان کند. نه اینکه بازاریترین و هرزهترین تولیداتی را که هیچ رنگ و بویی از ایران و ایرانی ندارد و از اسلام هم ندارد و شبیه و کپی هر چیزی از هر جایی، همان اونیفرمسازی است، ترویج کند. کوکا کولا را به جای زمزم و به نام زمزم به مردم مسلمان بفروشد. کوکاکولای اسلامی. نه تنها آبروی نام زمزم را میبرد و بیاعتبارش میکند، بلکه از جوهر و فلسفه کوکاکولا غافل میماند و غافل میگذارد. نه تنها نام زمزم را بلکه عالم مثال ما را هم بیاعتبار میکند. کسانی که به ایران اعتبار میدهند معمولا از آن دوران قبل از انقلاب میآیند. باید اعتراف کرد که نظام موفق به تولید هنرمندانی در حد و اندازه شجریان، علیزاده، یا کیارستمی نشده است، نه اینکه ایران بعد از انقلاب قادر به تولیدش نیست، من حتی باور دارم که اسلام هم هست اما نظام اجازه نداده است. منظور ازنظام تفاسیر سهمی از روحانیت مرجع هم هست.
تفسیر از حجاب و به طور کلی زن، زن در بیرون، چنان عقب افتاده است و چنان پر تناقض و تعارض که هر سیستمی را با هر جامعهای دچار بحران و در نهایت شکست خواهد کرد. یک روز نوشته بودم جمهوری اسلامی تولید نهیلیسم میکند. دوستی مجازی پرسید منظورتان چیست؟ حالا میگویم. جمهوری اسلامی چنان تولید اشباع کرد که در کنار و در برابرش هر طبع و طبیعتی به خلاء روی میآورد. خواهید گفت اشباع خود اکندگی و پریست، خواهم گفت تولید اشباع پری در پری ست. چنان همهجا را میخواست از معنی پر کند که آدمی روی به بیمعنایی میکرد. روزی که ترجمه فرانسوای قدیس کریستیان بوبن را به کسی دادم تا بخواند گفت: مثل اینکه خدا آنجا بیشتر پیدایش میشود. گفتم: بله در برهوت اینجا و آن حکیم لبنانی گفته بود و آن نویسنده و کشیش اهل رومانی هم که کتاب محمد پیامبر را نگاشته بود، افق را نشان داده بود در صحرای عربستان و تهی را.
سالها پیش بود عصر جمعهای، رادیو از مردی در خیابان میپرسید برای امام زمان که اگر پای رادیو نشسته باشد و صدای جمهوری اسلامی را گوش کند چه پیامی دارد. عاشق نمیتواند معشوق را از آن خود کند. خدا که جای خود دارد و از دستها و چنگها میگریزد.
یک بار تکهای از کتاب محبوبی را ترجمه کرده بودم، از حلاج گفته بود بر سر دار. حلاج گفته بود این- دار- پاسخ آن روز است. آن روز حلاج سر بلند کرده بوده و رخ و روی زنی زیبا را دیده بوده. برای من روی زن زیبا و توجه به آن و معنی گناه، نه آن تفسیر متحجری و چقدر هم خطرناکی است که ترویج میشود. نویسنده از زیبایی و عشق به زیبایی و ظاهر حتی در شعر و ادب گفته بود و فریبش، و درست اینجا داستان حلاج را تعریف کرده بود. زن زیبا همان ظاهری است که نباید فریبش را خورد تا ما را از اصل باز نگاه ندارد. زن زیبا یکی از بتهایی است که باید شکست. حلاج از غیر حق را دیدن شرم کرده بود و دار را در خور و سزاوار یافته بود. نه از دیدن زن نامحرم بیحجاب.
از گشت ارشاد نگویم که ترویج خشونت مردانه بر زن است بخصوص که همراه و با همراهی قانون اعمال میشود. نوعی بی امنیتیست به دست مآوران امنیت.
دهههاست که مردم به نظام واکنش نشان میدهند. و خود نظام به دنبال آرمانهای گمشده انقلاب از این شاخه به آن شاخه و از این در به آن در میزند.
[...]
+ این متنِ ناقص٬ از گوگلپلاس خانم نیشابور کپی شده.
++عبارتهای داخل براکت رو خودم اضافه کردم.
http://weeklyworker.co.uk/worker/authors/yassamine-mather/
ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 214