به کی بگم؟

خرید بک لینک

کف آشپزخونه دراز کشیدم... و آهنگ گوش میدم. بلند باهاش همخونی میکنم. امروز یعنی روز مرخصیم بود. تصمیم گرفتم فقط بشینم خونه و هوا کنم.

مامانم میگه پاشو... کلی آشغال هست این کف.

میگم ای کاش، علف هرزی بودم که کنار یه آبباریکه سبز شده...که به دستِ پوزهی گاو خورده میشه و به دستِ ماتحت گاو، به خاک برمیگرده. چه خرسند. که دوباره خشک میشم و محو خاک میشم. بعد دوباره علف هرزی میشم، کمی آن سوتر.

مامانم میگه؛ پسرِ خانم نظری(همکارش)، دو سال از تو بزرگتره، رفته منچستر، زن داره، شرکت داره. توئم کف آشپزخونه افتادی داری آشغالای روی سرامیکارو با شلوارت پاک میکنی و دریوری میگی....

مادرم هنوز باورش نشده که من احمقم. جز توی یه سری کارای خاصِ خودم، منگ و بیحواس و گیجم. چندساله که هوش و حواس ندارم. به کی بگم که حالیش بشه؟ اصلا بذارید یه قصه بگم تا باورتون شه؛ «وقتی ۲۰ سالم شد، یه جن بیپدر و مادر اومد و همهی عقل و هوش و شیرهی جوونیم رو گرفت و برد.» واسه همینه که دیگه به درد کارای حساس نمیخورم. به درد حساب و کتاب نمیخورم. «چشمم به مال دنیا نیست. باور کنید، نیست». بله من خنگم. بذارید باهوشها دنیا رو فتح کنند و کارای مهم و حساس رو به دست بگیرند. من دلم میخواد برم باغبون بشم. به علفای هرز باغچه نگاه کنم. بپرسم ازشون؛ «دلِ خوش سیری چند؟» ای دلخوشانِ هرز؟

همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...

ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال می‌کنید

برچسب: به کی بگم دیوونتم,به کی بگم,به کی بگم درد دلمو, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 23:31

صفحه بندی