اولش حس کردم که چرا محیط اینجوریه. حتی به ذهنم رسید که؛ این احمقا چرا تو دستشویی پرده کشیدند؟ اما حواسم بیشتر پیش عینکم بود که واسه چندمین بار پیاپی یادم رفته بود بیارمش و تف...تف به این حواسپرتی. دوسال بود که چشم چپم ضعیف بود. محلش نمیذاشتم. اما یهو خیلی کور شدم. بدون عینک کمیتم لنگ میشه. فکر اینکه کار انبار رو قبول کنم یا نه. و اگه قبول کنم همه وقتم رو میگیره. فکر اینکه اصلا من حقوق اینطوری، پول اینطوری به چه دردم میخوره. فکر اینکه با این کار بیشتر میرم سمت انزوا. فکر اینکه انزوا تا این حد، خوبه یا بد؟ فکر اینکه واقعا حالم خوب نیست. میدونم ذهنی و فکری مریضم. کلی وسواس عذابآور که همهی زندگیمو به گند میکشه. فکر اینکه میدونم افسردگی دارم. فکر اینکه صبح هم دیر بیدار شدم و فکر اینکه...
وقتی اومدم بیرون یه زن میانسال تپل پشت در دستشویی بود. با دیدن من شروع کرد سر و صدا کردن؛
«برو بیرون برو بیرون برو بیرون...»
آخر حرفاش مثه جیغ کشیده میشد تو سرم. داشتم سکته میکردم از ترس.
گفتم؛ «خب خب باشه» و دوییدم بیرون.
نگا به تابلو کردم. نوشته بود؛ دستشویی زنانه
ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: همه رو برق میگیره مارو چراغ نفتی,همه رو برق میگیره مارو,همه رو برق میگیره,همه را برق میگیره ما رو, نویسنده: بازدید: 169