
The Kiss, by Gustav Klimt [این نوشته متعلق به یک یا دو سال پیش است]. صبحِ زودِ یکی از روزهای مهر ماه است، اوایل مهر ماه که آب و هوایش (در این جئوگرافیا که من هستم) همچنان زیرمجموعهی تابستان است. تهماندههای تابستانی خشک. با این حال صبح خنکیست. صبحی به غایت زیبا، چرا که من به دیدار معشوقهی خود میروم. کوچهی خلوت، آفتابِ ملایم و اریبِ اولِ صبح. من با دوچرخهی عزیزم، هدفونها در گوش، البته صرفاً از روی عادت و نه به قصد لذت. چرا که مدتهاست با هیچ نوعی از موسیقی ارتباط عاطفی خاصی برقرار نک...
ادامه مطلب
xa0به تأسی از «تربیت احساسات» نوشتهی گوستاو فلوبر.xa0 و نگاه آشفتهی فردریک ۱xa0و ۲ xa0...
ادامه مطلب
ادامه مطلب...
ادامه مطلب
هوی اسمورودینکاخیلی وقته که این احساس رو دارم که دیگه به حرفهام اونطوری که باید و شاید گوش نمیکنی. به اون صورت توجهی نداری که من دارم چی میگم. درست مثل حالا، یه بار دیگه حرفام رو تکرار میکنم. خواس...
ادامه مطلب
هوی اسمورودینکا، دوباره میخواهم خودم را تنبیه کنم. اما میترسم، میترسم چون هر چه پیش میرود بیشتر احساس علف هرز بودن پیدا میکنم. خاصیت علف هرز این است که بدون تلاش خاصی، با همه چیز سازگار میشود، ب...
ادامه مطلب
اسمورودینکا، شنیدن اسمت بیتابم میکند. به ناگاه همهی ذهن تصویر تو را ترسیم میکند. و من هر بار در برابر این تجسم بیتاب میشوم، تعادل خودم را از دست میدهم. دیروز بعد از خواب دوباره بدون هماهنگی قبل...
ادامه مطلب
اسمورودینکا، پرسیده بودی که ما چه نسبتی با هم داریم. ما هیچ نسبتی با هم نداریم. من فقط تو را کمی دوست دارم. دوست داشتنی که از جنس دوست داشتن یک تابلوی نقاشیست. میزی ساده، یک سبد و میوههایی که به شکل...
ادامه مطلب
همهشان قدهایشان بلند است اسمورودینکا. همهشان دراز شدهاند. من اما هنوز شانزدهسالهام. حالا از همهشان کوچکترم. پسرخالهام، برادرِ زنداداشم، خواهرِ زنداداشم، پسرعمهام، همهشان یکهو دراز شدهاند...
ادامه مطلب
اسمورودینکا، سؤالات جدیدی به ذهنم رسیده که دوست دارم خودت هم آنها را بدانی، عادلانه نیست که فقط من درگیر پاسخ آنها باشم، تو منصف نیستی و همین دلم را میلرزاند. منصف نیستی چون نمیتوانی تصور کنی چطور...
ادامه مطلب
اسمورودینکا,xa0مگر انقدر نمیگویند که زمین در حال گرم شدن است؟ پس این چه تابستانیست که ما داریم؟ چرا این تابستان انقدر خنک شده است؟xa0اینجا هیچگاه در مرداد ماه باران نباریده بود. اما این بار دقیقا ۶۵ ثانی...
ادامه مطلب
اسمورودینکاxa0 دکتر گفته برای فکر نکردن به تو خودم را مجبور به فکر کردنِ به تو کنم. به صورت اغراق آمیز و افراطی، به امید اشباع شدن. برایم برنامهی روزانه نوشته و این دلپذیرترین برنامهایست که در زندگی ...
ادامه مطلب
اسمورودینکا این دختره به خیال ناشناس بودن برای نامهی قبلی نوشته که عبارت «بالش من از گریه خیس میشود» خیلی فیک و غیرواقعیه. نوشته بعد از عبارت «تو لبخند میزنی و ...» باید بنویسیم دنیا به ته میرسه ...
ادامه مطلب
اسمورودینکا، یک عاشق تا کجا میتواند کلمات «نه، به هیچوجه و ابداً» معشوق را بشنود و دلسرد نشود؟ تا کجا میتواند با همه چیز کنار بیاید؟ از خود میپرسیدم که تا کِی در مقابل اظهار علاقهی من بیتفاوت و...
ادامه مطلب
اسمورودینکا، ای عشق بیمعنا، ای شعف دروغین هر چند روز یک بار فکرت به من حمله میکند و من که هیچ وقت جنگجوی قابلی نبودهام، هر بار شکستهتر از همیشه از این نبردهای بیپایان بیرون میآیم. چیزی نمانده ک...
ادامه مطلب