
باید چشمها رو گرامی داشت به خاطر گزارش لحظهها. باید سجده کرد به انسان، به خاطر اندوهِ بودن، و اضطراب رفتن. باید گلوی بچهها رو با تیغ بوسید. باید اشکها رو پاک کرد و بدنهای مُثلهشده رو کنار هم جمع کرد. باید آتیش بزرگی به پا کرد. باید اشکها رو پاک کرد. مرد خدا قلب رقیقی داشت. وقتهایی که مستغرق افکار خودش بود، هر چند دقیقه یکبار شونههاش به لرزه میافتاد. از پشت سر که میدیدیش، نمیتونستی تشخیص بدی که لرزش شونههاش به خاطر قهقهست یا هقهق. حالتِ گرفتهی صورتش، مچاله بودن چشمها و ابروها به هقهق دلالت میکرد...
ادامه مطلب