
خانم منسل در انتهای ۲۹ سالگی، با لبخند بسیار پهنی که به چهره داشت، وارد اتاق شد. در حالی که جعبهی شیرینی رو به سمت پیتر ژینیوسکی تعارف میکرد، گفت؛ بفرمایید. xa0پیتر ژینیوسکی یک عدد شیرینی برداشت و تشکر کرد و گفت؛ به چه مناسبتی هست حالا؟ xa0خانم منسل در حالی که چهرهش به لبخند کشیدهتری مزین میشد، گفت؛ تولدمه...xa0 و از اتاق خارج شد. پیتر ژینیوسکی به مدت یک دقیقه هاج و واج، با دهان باز و شیرینی به دست، به نقطهی نامعلمومی از فضا خیره شده بود. xa0به هیچ. و پس از آن در حالی که از شدت خنده، شلوارش رو خ...
ادامه مطلب